نویسنده : مرضیه رزاقی
این مقاله به بررسی زندگی و آثار نقاشان برتر از دورههای مختلف هنری در جهان میپردازد: این هنرمندان با سبک و سیاق منحصر به فرد خود، به پیشرفت هنر در دوره ی خود کمک شایانی کردهاند.

سزان
اکس آن پروانس فرانسه (۱۸۳۹ – ۱۹۰۶)
از تاثیرگذارترین نقاشان مدرن فرانسه و از برجسته ترین نقاشان پست امپرسیونسیم بود.
سزان مهم ترین نقاشی است که به عنوان پدر نقاشی مدرن و بزرگترین نابغه هنر معاصر را به خود اختصاص داده است.
سبک های خاص او، استفاده از نور و رنگ و علاقه ی او به فرم هندسی فرای رئالیسم برروی هنرمندان پس از او مانند هانری ماتیس و پابلو پیکاسو تاثیر به سزایی داشت.
نظریه سزان در سال ۱۹۰۷
شکل همه چیز در طبیعت براساس کره، مخروط و استوانه قرار دارد.
نقاشی باید بیاموزد که چگونه اثر خود را بر پایه این اشکال ساده بنا کند.
سزان گفته است که می خواهم از امپرسیونیسم شیوه ای محکم و استوار بسازم.
او اصول امپرسیونیسم را به روشی اساسی و منطقی تبدیل کرد و به همین جهت تابلوهای او با ترکیبی استوار و ساختمانی دقیق تقسیم بندی شده و برقواعد منطقی بنا گردیده است.
سزان نمونه ای از هنرمندی سختی کشیده، او نمی توانست آثار خود را در گالری های سنتی به نمایش در آورد و توسط منتقدین هنر مورد حمله قرار می گرفت.او سعی بر ثبت کردن جوهره و ساختار اصلی طبیعت داشت و تنها در سال های پایانی عمر خود به رسمیت شناخته شد.
سزان آثاری قوی مملو از شخصیت و رنگ هایی خلق می کرد که تا آن زمان نمونه آن توسط دیگری تولید نشده بود.

هانری ماتیس
(۱۸۶۹ – ۱۹۵۴)
طراح و مجسمه ساز و نقاش فوویسم از چهره های برجسته هنر در قرن بیستم است و تاثیر بسیاری بر هنرمندان نیمه دوم این صده گذاشت.
اولین بار سال ۱۹۰۶ در سالن نقاشان مستقل، در پاریس که از بین آن ها مجسمه سازانی نیز حضور داشتند.
منتقدی بنام لوئی ووکسل در برابر یک اثر مارکه چنین گفت(( دوناتلو در میان حیوانات وحشی)) از همان موقع به بعد به عنوان فووها(وحشی ها) یا نقاشان فوویست، به کار برده شد. بنابراین این شیوه از کلمه فرانسویی فوو – به معنی حیوان وحشی است.
ماتیس طرفدار رنگ های زنده و خوش آمیز بود و سعی می نمود تا رنگ، خط را از مصمون پرده نقاشی مستقل سازد. مهارت وی بوجود آوردن طرح های ظریف و چشم نواز بود و به سختی تحت تاثیر هنر برپایه شرق قرارداشت.
او ضمن توجه به آثار نقاش های چون گوگن، سزان و ونگوگ ، به مطالعه هنر بیزانس و نیز مینیاتورهای ایرانی و نقاشیهای چینی و ژاپنی پرداخت.
ازاین رو رنگ آمیزی ماتیس،ببینده را به یادنقاشی های ایرانی می اندازد.
و خطوط روان و امواج او یادآور هنر خطاطی چینی و ژاپنی و ایرانی است.
طرح ها و نقش ها و سادگی آن ها نیز شباهت به قالی های ایرانی و موزاییک های بیزانس دارد.
به کارگیری رنگ های درخشان و سریع و اختیاری نقاشان فوویسم، برخلاف عملکرد علمی رنگ ها بود که به دست نقاشان امپرسیونیسم انجام می شد.
علاقه آن ها به استفاده از رنگ بصورتی که بلافاصله از داخل لوله رنگ. بر صفحه ی تابلو قرارگیرد برای این بود تا رنگ آمیزی حالت توصیفی طبیعت را نداشته باشدو بدون آنکه جنبه رمانتیکی به خود بگیرد عکس العمل فیزیکی چشم را نیز هدف اصلی قرارندهد.
بدین صورت می بایست رنگ ها ارزش های تصویری مستقلی را ایجاد کنند و مانند سزان که آثار مورد علاقه شد ماتیس بود عملا راهی به سوی درک شکوه و ظرافت و تاثیرگذاری مستقل مواد رنگی بود که ضمنا گامی بزرگ بسوی انتزاع به شما می رفت.

ویلم دکونینگ
(ویلم نقاش هلندی، ۱۹۰۴) یکی از برجسته ترین نقاشان رنگ پرداز در جنبش اکسپرسیونیسم انتزاعی به شمار می آید.
در رتردام هنر آموخت.تحت تاثیر جنبش داسیتل و اکسپرسیونیست های بلژیکی قرار گرفت.
به ایالات متحده آمریکا رفت(۱۹۲۶) و در آنجا به کارهای تجارتی و بنا آرایی مشغول شد.طرح هایی برای اداره ی پیشرفت کار اجرا کرد.(۱۹۳۵)
او دستیار لژه در سه نقاشی دیواری برای <<خط فرانسه>> بود.سپس به گروه نیویورکی اکسپرسیونیسم انتزاعی پیوست.
بعد ها در دانشگاه ییل به تدریس هنر پرداخت.
نقاشی دکونینگ در سورئالیسم گورکی ریشه دارد. اوغالبا از اشاره آشکار به واقعیت که ممکن است سرآغاز کار باشد و یا در جریان اجرای کار پیش آید بهره می گیرد.سلسه پرده هایش باعنوان زنان (۱۹۵۲) نخستین نشانه ی ((پیکرنمایی جدید)) در مکتب نیویورک بود.
او با انگاره ها و اسلوب خشن خود هیجان عمومی را برانگیخت.
پس از یک دوره نقاشی از مناظر، به مضمون زن بازگشت.(۱۹۶۳)
این بار قلمزنی شلاقی و شکل های شعله آسا به کارگرفت.
از جمله دیگر آثارش: زن و دوچرخه(۱۹۵۲-۵۳) – دری به رودخانه(۱۹۶۰) – دیدار (۱۹۶۶-۱۹۶۷)
کارش را با پیکره نگاری و چهره سازی آغاز کرد، تغییر سریع از نقاشی انتزاعی به نقاشی تجسمی را تجربه کرده است.
تضاد این دو روش، گویای طرز فکر دکونینگ است.اور را هنرمندی نامیده اند که ابهام را به صورت فرضیه ای بنیادی استدلال هایش در می آورد.
ابهام بر هنر و بر عصری مسلط است که در آن، به گفته خود دکونینگ هیچ چیزی جز خود آگاهی، قطعیت ندارد.
شکل ها و رنگ ها بی هیچ نظم خاصی و بی هیچ تصمیم کاملی از پهلو، بالا و عرض یکدیگر می گذرند.
معروف ترین آثار دکونینگ، آثاری هستند که مجموعه ی نقاش های مربوط به پیکر زن برهنه در روی بوم های بزرگ تشکیل می دهند و نگارخانه ای از کاریکاتور های گاه تند و گزنده، گاه شوم و تهدید کننده و گاه شاد و شهوت انگیز پدید می آورند.
